خرید بک لینک
اول ... یک جمله بگویم! راستش گاهی از شدت علاقه به زندگی حتی سنگ ها را هم می بوسم، کلمه ها را کتاب ها را آدم ها را ...! دارم دیوانه می شوم از حلول، از میل حلول در هر چه هست در هر چه نیست در هر چه که هر چه چه ...! و هی فکر می کنم ، مخصوصا به تو فکر می کنم ، آنفدر فکر می کنم که یادم می رود به چه فکر می کنم. به تو فکر می کنم مثل مومنی که به ایمانِ باد و به تکلیف بید ، به تو فکر می کنم مثل مسافر به ر

برچسب: صالحی, نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:09

سحر سیاهی شب را ز شهر زدود
و آفتاب بوسه بر بلندای البرز زد

مردان شهر به خواب
و زنان آبستن
و کودکان گم شده
در هیاهوی شهر

سحر در اندیشه عشق و عاشق
و معشوق
الست کدام واژه را نخست
آفرید؟

سروش غیب به گوشش
ندا در داد
تو سجده به معشوق کن
که او
ازلیست

سحر به سجده
زمزمه کرد:
ای خدای غنی

مردان شهر را
ز خواب گران برهان

تا گم نشوند
کودکان در هیاهوی
شهر

تا بر سر زا نروند
بی امان
زنان این شهر

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:09

"زاده شدم که لباس نو بپوشم جمعه ها تعطیل باشد در تابستان آب سرد بنوشم عشق را باور کنم" احمدرضا احمدی

برچسب: تاریک,روشن, نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:09

به این فکر میکنم که با ترانه های این مرد چند نفر عاشق بوده اند چند نفر دستان معشوقشان را برای رقصی عاشقانه در مسیر زندگی محکمتر گرفته اندو چند نفر به یاد یار این اهنگ را مداوم در باران گوش داده اند... روحت شاد لئونارد کوهن موسیقی عجیبی ست مرگ. بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند! گروس عبدالملکیان

برچسب: رقصی,چنان,میانه,میدانم,ارزوست, نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:09

صفحه بندی